بارک الله
جدا از نیستانی در سحر گاه
یکی نی شکوه کردی گاه و بیگاه
که ما تربت نشین بی نشانیم
به کوتاهی بلندا چون قد کاه
رها برگی که در باد خزانیم
حزینیم و فرو افتاده در راه
به دل گفتم رفیق همزبانی
که داری آشنایی با شب و چاه
تو شاید سالکی عاشق تباری
شوی شوریدگان را یار دلخواه
ولی ما را ندیده پشت کردیفکندی گوشه ایی با ناز و اکراه
حبیبا نازنین آخرشکستی
به سنگی شیشه ی همسای ما
تو هم بیگانه بودی نارفیقا
شکستی قلب ما را بارک الله
(( احسان ))
pesarahwazi_6001@yahoo.com
