تبليغاتX
از زمین تا بخدا دوستت میدارم - عزلت

از زمین تا بخدا دوستت میدارم

تا گرم آغوشت شدم چه زود فراموشت شدم

عزلت

آه در عزلت خود هم سخن زنجیرم

به کجا میکشدم قافله ی تقدیرم

مانده ام در خود و این قافله ی عمر دراز

خود ندانم که چه ام بسته ره تدبیرم

صبر کردم که به زنجیر تو پیوسته شوم

حلقه هم پای ببست این شده است تفسیرم

مشت گندم بنهادم به زمین بار آید

بخت بد جو بدر آمد چه بود تقصیرم

حال که پژمرده شدم همچو گلی در دل راه

می برد رام مرا نابقه ی تقدیرم

(( احسان ))

pesarahwazi_6001@yahoo.com

+ نوشته شده در  84/09/13ساعت 23:3  توسط احسان  |