جادهای سرد
شنيدم مردی از اين جاده های سرد می آيد
و من شکی ندارم بی برو برگرد می آيد
و پای صحبت ما می نشيند مثل آيينه
دلش حتی برای حرفهامان درد می آيد
پر از آوازهای «عاشقانه» می شود يک روز
همينجا که فقط بوی سکوتی سرد می آيد
و با آنی که نامرد از در و ديوار می بارد
به آب و آينه سوگند مثل مرد می آيد
رفيق روزهای بی سر و سامانی مردم
که شعر خسته ام را آسمانی کرد می آيد
شما نشنيده می گيريد اما راست می گويم
شبی يک مرد از اين جاده های سرد می آيد
