سیر تکاملی دانشجوی دختر
برگرفته از وبلاگ http://samabdi.blogfa.com/
تا گرم آغوشت شدم چه زود فراموشت شدم
افتاده دل تنگم در بستر بیماری
ای دوست بیا اینک از بهر پرستاری
ای دوست مگر امشب بود تو بکار آید
کار دل من را ساخت تنهایی و بیماری
سرمستم و بیمارم بازیچه ی افکارم
می چرخم و می نالم چون ساعت دیواری
من ساخته ام با درد این چهره ی مسکین را
گفتی که تماشاییست این چهری تکراری(( احسان ))
pesarahwazi_6001@yahoo.com
جدا از نیستانی در سحر گاه
یکی نی شکوه کردی گاه و بیگاه
که ما تربت نشین بی نشانیم
به کوتاهی بلندا چون قد کاه
رها برگی که در باد خزانیم
حزینیم و فرو افتاده در راه
به دل گفتم رفیق همزبانی
که داری آشنایی با شب و چاه
تو شاید سالکی عاشق تباری
شوی شوریدگان را یار دلخواه
ولی ما را ندیده پشت کردیفکندی گوشه ایی با ناز و اکراه
حبیبا نازنین آخرشکستی
به سنگی شیشه ی همسای ما
تو هم بیگانه بودی نارفیقا
شکستی قلب ما را بارک الله
(( احسان ))
pesarahwazi_6001@yahoo.com
آه در عزلت خود هم سخن زنجیرم
به کجا میکشدم قافله ی تقدیرم
مانده ام در خود و این قافله ی عمر دراز
خود ندانم که چه ام بسته ره تدبیرم
صبر کردم که به زنجیر تو پیوسته شوم
حلقه هم پای ببست این شده است تفسیرم
مشت گندم بنهادم به زمین بار آید
بخت بد جو بدر آمد چه بود تقصیرم
حال که پژمرده شدم همچو گلی در دل راه
می برد رام مرا نابقه ی تقدیرم
(( احسان ))
pesarahwazi_6001@yahoo.com
ای سر آغازهمه خوبی ها
مینویسم از تو
تو که سر سبز ترین منظره ایی
تو که سر شارترین عاطفه ایی
برترین خوهش و احساس نیاز
وبدان تا به ابد
دوستت میدارمدوستت میدارم
از زمین
تا بخدا
از همین نقطه ی خاکی تا عرش
( احسان ) PESARAHWAZI_6001@YAHOO.COMعشق از یاد رفته ی من
روزگار من سیاهه
بعد تو هر روز و هر شب
مونسم اشکه و آهه
حالا از یاد رفته این عشق
دیگه بر باد رفته این عشق
جمله ی روز و شب من
لعنت و نفرین بر این عشق
خطت مونده یادگاری
که نوشتی سازگاری
گفتی تا آخر عمرت
در کنارم موندگاری
گفتمت خیلی می خوامت با دلم لج کردی
گفتمت دوستت دارم دهن به من کج کردی
حالا هر کاری کنی من دیگه خامت نمی شم
اشکاتم جاری کنی اسیر دامت نمی شم
تورو من دیگه نمی خوام با دلت لج کردم
التماست رو دیدم دهن بهت کج کردم
احسان
... و کـسـی فـکـر نـکـرد کـه چـرا ایـمـان نـیـسـت و زمانـی شده اسـت ، که غـیـر از انسان هیچ چـیـز ارزان نـیـسـت.

شنيدم مردی از اين جاده های سرد می آيد
و من شکی ندارم بی برو برگرد می آيد
و پای صحبت ما می نشيند مثل آيينه
دلش حتی برای حرفهامان درد می آيد
پر از آوازهای «عاشقانه» می شود يک روز
همينجا که فقط بوی سکوتی سرد می آيد
و با آنی که نامرد از در و ديوار می بارد
به آب و آينه سوگند مثل مرد می آيد
رفيق روزهای بی سر و سامانی مردم
که شعر خسته ام را آسمانی کرد می آيد
شما نشنيده می گيريد اما راست می گويم
شبی يک مرد از اين جاده های سرد می آيد
در جبهه نفس ناتوانيم افسوس
بيهوده به هر طرف دوانيم افسوس
صدبار گلنگدن کشيديم ولی
يک بار نشد ماشه چکانيم افسوس
وقت دلتنگی من شد
باز تو این غروب دلگیر
موندنش برام چه سخته
گفتنش برام نفس گیر
بادبادکهام پرکشیدن
تو هوای خاطراتم
حق حق گریه ی شعرم
اسم اونو کرده تعبیر
نفس گرم و نگاهش
چشمای مثال ماهش
همگی رفتن و رفتن
ماشدیم یک من دلگیر
حالا من شکسته بالم
چو چراغ بی زوالم
التماسم رو ببین تو
توی چشم کر و لالم
pesarahwazi_6001@hotmail.comبا گذر بر قبر من یادم کنید
با نثار فاتحه شادم کنید
بادعای پاک و پر معنای خود
از فشار قبرم آزادم کنید
( احســــــــــان )

در این غربت برهنه ی پاییز
دل
به خزان چشمانت سپردم
چشمانت که من ابر آسمانش شدم
تا ببارد و نوازش کند دشت گونهایت را
می دانم مسیر عاشقیت رادر پیکر پوسیده ی من یافته ایی
تا مرور کنم
و
به یاد آورم اندیشه هایم را
که مدام در آن پرسه میزنی
به من نگاه کن
تادر مر دمک چشمم تصویری از خود ببینی
پاییز را از یاد مبر
احسان
در غربتی نمناک
وقتی در سکوت تنهایی از کوچهای حسرت گذشتم
آندم
که بر بستر لحظها احساس خود را بر سینه ی باد (( حک کردم ))
( ( احسان ) )
به چشمهایی که لبخند تو رو می بینن حسودیم میشه
به لبهایی که رو لبهات می لغزند حسودیم میشه
به دستهایی که نرمی دست تورو حس می کنن حسودیم میشه
به تنی که آغوش گرم تورو تجربه می کنه حسودیم میشه
به شونه هایی که تکیه گاه بی کسی هات شدن حسودیم میشه
به گوش هایی که صدای قشنگ تورو می شنون حسودیم میشه
حسودیم میشه به اونی که عکسش می افته تو آیینه ی چشمات
حسودیم میشه به اونی که توی قلبت کنگر خورده و لنگر انداخته
حسودیم میشه به اونی که فاصله اش بات فقط نفسه
حسودیم میشه به تنی که روحش تویی!
حسودیم میشه به رگی که خونش تویی!
حسودیم میشه به گلدونی که گلش تویی!
حسودیم میشه به آسمونی که ماهش تویی!
حسودیم میشه به کوچه ای که عابرش تویی!
حسودیم میشه به انگشتری که نگین اش تویی!
حسودیم میشه به کوری که چشمش تویی!
حسودیم میشه به شبی که نورش تویی!
حسودیم میشه به حوضی که ماهیش تویی!
حسودیم میشه به قابی که عکسش تویی!
حسودیم میشه به دلی که دلدارش تویی !
حسودیم میشه به ساحلی که دریاش تویی!
حسودیم میشه به قلبی که عشقش تویی!
( شعر ازندا )
بمون بمون که رفتنت تیر خلاص قلبمه
بمون بمون
که موندنت نبض حکایت منهبمون بمون
که با تو من رد میشم از خواب غزلبمون
تو معبود منی بی بی بینام غزلبمون
که تو آینه ها بی تو نمیشه منو دیدبمون
که با بودن تو میشه ستاره ها رو چیدبمون
که با حضور تو خستگی معنا ندارهبمون بمون
نبودنت اشگ من و در میاره(((
احسان )))الهي تو بميري من بمونم
سرقبرت بيام روضه بخونم
الاهي سرخک و عريون بگيري
تب مالت و فشار خون بگيري
اگر بردي از اينها جان سالم
الاهي درد بي درمون بگيري
اي دوست اي دوست
به جهنم که مرا دوست نداري
از بهر تو هرگز نکنم گريه وزاري
اگر روزي بجز من يار بگيري
الاهي تب کني فرداش بميري
الاهي تب کني فرداش
احســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان
پشت فردا ها نگاه من شکست
اشک من بارید و لبخند بار بست
روزگارم رنگ ویرانی گرفت
چشمها را ابر بارانی گرفت
رفتی و بی تو نگاهم اّب شد
بی تو این دل در تب و درتاب شد
رنگ ارزش ها همه بی رنگ شد
اشک چشمم هم زبان سنگ شد
شعراز:احسان pesarahwazi_6001@yahoo.com